به گزارش خبرگزاری حوزه، در مبارزه سیاسی علمای شیعه با حکومت پهلوی میتوان دو حرکت مشخص و هم زمان را تشخیص داد. نخستین حرکت همانا مبارزه مستقیم با مجموعه حاکمیت سیاسی موجود بود که از واکنشهای اعتراضآمیز به مبارزه قانونی و سرانجام به حرکت براندازی انجامید و سوء سیاست حکومت پهلوی مهمترین نقش را در شکل گیری آن داشت.
دومین حرکت، حرکت درونی تمرکزگرا بود که توانست با گذشتن از موانع اختلاف برانگیز، روحانیت شیعه را پیرامون یک رهبری واحد جمع کند و از شیوه های مبارزاتی این رهبری متمرکز، به ویژه در مرحله براندازی بهرهمند سازد. در این بخش کوشش خواهیم کرد چگونگی مبارزه روحانیون را با توجه به این دو حرکت هم زمان مورد بررسی قرار دهیم.
در بررسی نخستین حرکت ـ یعنی رودررویی علمای شیعه با مجموعه حاکمیت سیاسی موجود ـ نشان خواهیم داد که هدف روحانیون معترض شفاف کردن مبارزه و کشیدن آن به سطح تودههای مذهبی جامعة ایران بود. از این رو پیش از آغاز مرحله براندازی در مبارزه خود شیوههایی را برگزیدند که بتواند نگاه انتقاد آمیز آنها را نسبت به آنچه که اصلاحات نظام شاهنشاهی خوانده میشد به تودههای مذهبی جامعه ایران انتقال دهد.
کارایی این نگرش انتقاد آمیز که انگیزههای یک خیزش ملی را درخود پروراند به گونهای بود که توانست تردیدهای مؤثری نسبت به مشروعیت سیاسی حکومت در گستره جامعه ایران پدید آورد. به عبارت دیگر مبارزه روحانیون به طور مشخصتر در راستای همگانی کردن مجموعه اعتراضهایی قرار گرفت که در جامعه وجود داشت و در تضاد با وابستگی حکومت کودتا به حامیان بیگانه، رویکرد فرهنگی نامناسب حکومت، بیاعتنایی به باورهای مذهبی جامعه، بیاعتنایی شاه نسبت به قوانین موجود و جایگاه فرا قانونی او و همچنین آن چه که دموکراسی از نوع شاهنشاهی خوانده میشد، قرار گرفته بود. نوع واکنش بیپرده روحانیون در برابر هر یک از موارد یاد شده، گویای مهمترین دستاورد مبارزاتی آنها در بیرون کشیدن مبارزه از لایههای پنهان به سطح جامعه میباشد که به ترتیب اشارههایی به آن خواهیم داشت.
در تحلیل چهره دیگر حرکت مبارزاتی روحانیون که رو به سوی مبارزه متمرکز و پذیرش رهبری واحد داشت از یک سو باید چشمانداز موانع و اختلافات موجود بر سر راه چنین حرکتی را مورد توجه قرار داد و از سوی دیگر به چگونگی بهرهجویی روحانیون از رهبری برگزیده خود برای مبارزه با موانع یاد شده و پشت سرگذاشتن آنها پرداخت که این دو حرکت در مجموع توانست سببساز کامیابی روحانیون و تبدیل اعتراضهای موجود به یک مبارزه قانونی تمام عیار و سرانجام مبارزهای برانداز شود.
یکی از نخستین واکنشهای سیاسی روحانیون شیعه اعتراض به ابعاد وابستگی بود که آشکارا مملکت را چونان یک کشور اشغال شده توسط آمریکاییها[۱] و تحت الحمایه اسرائیل ارزیابی کردند.[۲] این حساسیتها که پس از تصویب لایحه کاپیتولاسیون شدت گرفت در حقیقت بخشی از خطوط مبارزه آینده را نمایان ساخت که برای روحانیون به معنای بیگانه ستیزی در آمد.
از زاویهای دیگر تصویب لایحه کاپیتولاسیون به برخی از مراجع روحانی فرصتی داد که مقایسهای میان دغدغه خاطر حکومت نسبت به حقوق بیگانگان و نبودن چنین نگرانیهایی برای حقوق شهروندان ایرانی بنمایند و اعلام کنند: «در کشوری که هیچ گونه آزادی در حدود قانون برای طبقات بیدار و رجال علمی و افراد زنده و متفکر... وجود ندارد، در چنین کشوری مجلسین تحمیلی بنا به پیشنهاد دولت به مستشاران آمریکایی در برابر هرگونه جنایت و تجاوزی که اراده کنند مصونیت میدهد.[۳]»
روشن شدن مواضع روحانیون در برابر هر گونه سلطه خارجی یکی از مراحلی بود که برای آینده حرکت، سرنوشت ساز شد که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی این مواضع شدت بیشتری گرفت و چنان به جزء جدا نشدنی انقلاب تبدیل شد که تحلیل گران خارجی اطمینان یافتند: «مبارزه آیت ا... . خمینی با شاه متوجه آمریکا هم هست زیرا او معتقد است که شاه در تمام کارهای خود از حمایت آمریکا برخوردار است.»[۴]
به تدریج سیمای بیگانه ستیز مبارزه روحانیون ابعاد تازهتری به خود گرفت که یکی از مهمترین آنها واکنش در برابر رویکرد فرهنگی و مدرنیسم مورد نظر حکومت بود.
با این اوصاف در زیر مجموعه مسائل فرهنگی سیمای مبارزاتی علمای شیعه در ارتباط با مقولهای شکل گرفت که مستقیماً دست اندرکار آن بودند یعنی مقوله مذهب و باورهای مذهبی. در حقیقت بیان صرف این موضوع که روحانیون شیعه رودرروی حکومت ایستادهاند خود به خود از حکومت یک چهره ضد مذهبی ـ به جامعه نشان میداد. یکی از شیوههای مبارزه روحانیون نیز تأکید آنها در نشان دادن چنین سیمایی از حکومت به جامعه مذهبی ایران بود. توفیق روحانیون در چنین کاری را از یک زاویه میتوان نمایانگر ناکامی حکومت پهلوی در برقراری ارتباط با اعماق روح مذهبی جامعه ایران دانست. هر چند رژیم تلاش میکرد تا در واکنش به علما از خود یک چهره مذهبی ارائه دهد اما روحانیون در طول مبارزه خود برای رویارویی با چنین پندارهایی با دشواری چندانی روبرو نبودند زیرا از همان آغاز دهه چهل رفتار توهین آمیز شاه نسبت به روحانیون و خشونت عریان او در حمله به اماکن مقدس و بیاعتناییهای آشکار حکومت نسبت به باورهای مذهبی جامعه به اندازه کافی کار آنها را آسان میکرد؛ با این حال در تحلیل حرکت روحانیون و کوشش آنها برای نشان دادن فاصله میان رژیم پهلوی و نهاد دین به این نکته باید توجه داشت که در مراحل آغازین نهضت، خواسته روحانیون و حتی مهمترین مخالف روحانی شاه یعنی امام خمینی وارد شدن به چنین راهی نبود، این موضوع از لابلای نخستین سخنرانیهای اعتراض آمیز در سال ۱۳۴۱ و در قالب نصایحی به شاه آشکار میشود آنجا که میگوید: «من به شاه مملکت نصیحت میکنم این قوه (یعنی روحانیون) را از دست ندهد.»[۵] اما با گذشت بیش از یک دهه از کودتای ۲۸ مرداد شیوههای حکومت برای حل اختلاف خود با مخالفین همچنان بوی کودتا و ضربت میداد و نکته اینجاست که در این میان هیچ حساب جداگانهای برای نمادهای اعتقادی جامعه یعنی مراجع پرنفوذ شیعه باز نمیشد ـ حتی اگر بتوان از جایگاه تصریح شده آنها در قانون اساسی مشروطیت نیز چشم پوشید.
سرانجام روحانیون از مبارزه قانونی مأیوس شدند جایگاهی که شاه برای خود فراتر از قوانین موجود و قانون اساسی تدارک دیده بود آنها را از خود قانون مأیوس کرد، یعنی با وجود بیاعتنایی عالیترین مقام رسمی مملکت به قانون اساسی انتظاری هم جز این نبود.
روحانیون شیعه در برابر سایه انداختن اقتدار روز افزون شاه بر کارآیی نهادهای مستقل قانون، به واکنشهای طبیعی اعتراض آمیز دست میزدند و اشتباهات حکومت را در تفسیر خودسرانه قانون یادآوری میکردند.»[۶] گاهی نیز به صورتی نمادین مشروعیت قانونیترین نهادهای سیاسی مملکت را زیر سوال میبردند. برای مثال پس از ماجرای حمله به مدرسه فیضیه قم وقتی که معلوم شد هیچ مرجع رسمی برای رسیدگی در کار نیست امام خمینی اعلام کرد: «اکنون که مرجع صلاحیت داری برای شکایت در ایران نیست، و اداره مملکت به طور جنون آمیز در جریان است، من به نام ملت از آقای علم شاغل نخست وزیری استیضاح میکنم.»[۷] پس از بازداشت امام خمینی نیز روحانیون بلند پایه در واکنشهای گوناگون خود همچنان ناامیدی خود را نسبت به نبودن پناهگاهی قانونی به گوش مردم میرساندند[۸] و یا اینکه میکوشیدند صدای خود را به گوش رهبران کشورهای دیگر برسانند و از قوانین جهانی یاری جویند[۹] که البته این کوششها در زمان خود نتیجهای نداشت اما در مجموع به سود نهضت تمام میشد، زیرا بینتیجه ماندن این شکایات ضمن آن که روحانیون جوان را به سوی حرکت براندازی و حتی کمک به مبارزات مسلحانه درحال شکلگیری نزدیکتر میکرد امکان بهتری برای نمایان ساختن چهره مبارزه ای ناگزیر در برابر حکومتی قانون گریز را فراهم مینمود که تکمیل کننده حرکت ایجاد شده از پایگاه فرهنگ مذهبی خودی در برابر سلطة بیگانه بود.
همسو با چنین حرکتی بود که بخش دیگری از مبارزه روحانیون در برابر کوششهایی متمرکز شد که شاه در جریان انقلاب سفید برای چهره پردازی حکومت خود به عنوان یک حکومت مردمی و دموکراتیک بدان دست زد.
در حقیقت وعدة حرکت به سوی اصلاحات دموکراتیک میتوانست از یک سو مخالفین داخلی عمدتاً چپگرای او را خلع سلاح کند و از سوی دیگر در راستای رویکرد تازه دولت آمریکا، پس از روی کار آمدن کندی قرار گیرد رویکردی که برای جلوگیری از انقلاب، خواهان ایجاد اصلاحاتی در کشورهای تحت حمایت خود شده بود. در اینجا آشکار شدن مخالفت و یا حتی بیتفاوتی جامعه مذهبی ایران،میتوانست آثار زیانباری برای این طرح دراز مدت که بقای حاکمیت سیاسی موجود بدان وابسته بود داشته باشد، چنین شد که بخشی از مبارزه روحانیون معترض بر کوششی متمرکز گشت که خواهان همگانی ساختن نگاه تردید آمیز و منتقد آنها نسبت به چنین اصلاحات شاهانهای بود.
اما کمترین نتیجه این گونه مخالفتها از سوی روحانیون که معنایی جز مخالفت نمایندگان جامعه مذهبی ایران نداشت، ایجاد تردیدهای جدی در مردمی بودن چنین اصلاحاتی بود یعنی دقیقاً همان چیزی که حکومت بنابر ملاحظات داخلی و خارجی نمیخواست مورد تردید قرار گیرد اما برای جلوگیری از گسترش چنین فضایی حکومت بار دیگر آسانترین راه را پیدا کرد یعنی تحت عنوان یک حرمت مردمی به حوزه علمیه قم و دانشگاه تهران حمله کرد.
پی نوشت:
[۱] . ر. ک روحا... خمینی: «بیانات در مورد طرح اسارت بار احیای کاپیتولاسیون »، ۴/۸/۱۳۴۳، صحیفه نور، ج ۱،ص ۱۴۲.
[۲] . ر. ک روحا... خمینی: «اعلامیه مشترک.... » ۱۵/۳/۱۳۴۳، صحیفه نور، ج ۱،ص ۱۱۹.
[۳] . ر. ک سید حسین طباطبایی قم: «متن اعلامیه (آیت ا... ) آقای حاج سید حسین طباطبایی قمی درباره تبعید امام و تصویب لایحه ضد اسلامی کاپیتولاسیون »، ۲۰/۹/۱۳۴۳، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامی»، ج ۵، ص ۱۱۳.
[۴] . ر. ک باری رو بین،جنگ قدرتها در ایران، ترجمه محمود مشرقی، انتشارات آشتیانی، ۱۳۶۳. تهران ص ۹۶ و ۹۷.
[۵] . ر. ک روحا... خمینی: «بیانات در مورد شیوه مبارزاتی مسلمین»، ۱۱/۹/۱۳۴۱، صحیفه نور،ج ۱، ص ۴۹.
[۶] . ر. ک صادق خلخالی: «متن اعلامیه آقای حاج شیخ صادق خلخالی درباره خواستههای مشروع و قانونی ملت مسلمان ایران»، ۹/۱/۵۷،مجموعه «اسناد انقلاب اسلامی» ،ج ۲، ص ۲۴۰.
[۷] . ر. ک روحا.... خمینی: «پاسخ به علمای اعلام و حجج اسلام پس از فاجعه مدرسه فیضیه »، ۱۳/۱/۱۳۴۲ صحیفه نور،ج ۱، ص ۷۴.
[۸] . ر. ک محمدهادی میلانی: «متن اعلامیه آیت ا... العظمی میلانی در اعتراض به جنایات رژیم شاه و بازداشت امام»، مجموعه، «اسناد انقلاب اسلامی »، ج ۱، ص ۱۵۹.
[۹] . ر. ک سید عبدا... شیرازی: «متن تلگرام آیت ا... العظمی شیرازی به جمال عبد الناصر درباره وضع قوانین خلاف اسلام و سلب آزادیهای مردم توسط رژیم شاه »، ۱۲/۱/۱۳۴۲، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامی»، ج ۱، ص ۸۱ و ۸۲.
از این پس گرایش حکومت به راه حلهای خشونتآمیز به گونهای افزایش یافت که به طور طبیعی مبارزه سیاسی در ایران و از جمله مبارزه روحانیون را وارد مرحله تازهای کرد.
یکی از پیامدهای چنین گرایشی از نظر سیاسی آن بود که نه تنها امکان ظهور کمترین اصلاحاتی که واقعاً تضمینکننده آینده درازمدت نظام سیاسی موجود باشد را فراهم نمیکرد بلکه آن چه را هم که شاه با نام اصلاحات بدان میبالید را تا مرتبه چند شعار تبلیغاتی ساده پایین میآورد در حقیقت نوع واکنش خصومتآمیز در برابر روحانیون معترض، مشابه آنچه که در واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ رخ داد، حکومت را از برقراری یک ارتباط کارآمد با جامعه و حرکت به سوی مشارکت سیاسی محروم کرد و ناگزیر به تافته جدا بافتهای تبدیل شد که هنری جز جمع کردن مخالفین سیاسی ناهمگون خود در یک جبهه واحد نداشت، این دقیقاً همان چیزی بود که خطرناکترین پیامد را برای موجودیت نظام به همراه آورد. روحانیون با تدارک دیدن جنبش پانزدهم خرداد، آن هم درست زمانی که شاه بر مرکب انقلاب سفید سوار و به خیال مهار جنبشهای آینده افتاده بود، به ناگاه او را در موقعیتی قرار دادند که تکلیف خود و همگان را یکسره روشن کرد.
از اینجا است که مهمترین مرحله مبارزه روحانیون یعنی حرکت به سوی مبارزه ای متمرکز آغاز میشود. برای دستیابی به چنین هدفی که مهمترین بخش آن یافتن رهبری واحد و آرمانهایی مشخص و قابل انتقال بود، موانع زیادی در برابر روحانیون وجود داشت که گذشتن از آنها خود نیازمند مبارزهای متفاوت بود، مبارزهای که در ادامه این پژوهش زاویهای دیگر را در تحلیل سازوکار مبارزه علمای شیعه خواهد گشود.
به نظر میرسد آن چه سبب ساز توفیق روحانیون در دستیابی به یک مبارزه متمرکز و منسجم شد از یک سو به کوشش های آنها در فراهم نمودن زمینههای درونی مبارزه و از سوی دیگر به استفاده از این زمینهها در راه دستیابی به یک مبارزه شفاف باز میگردد. نکتهای که باید در بخش تاریخی مبارزه روحانیون بدان اشاره نماییم موفقیت آنها در قبولاندن این نکته به جامعه مذهبی ایران بود که نه تنها میتوانند بدون آن که کوچکترین فاصلهای از اعتقادات مذهبی و سنتهای ریشهدار خود بگیرند به مبارزه برای تغییر وضع سیاسی موجود وارد شوند بلکه اساساً اگر دین دارند باید به چنین جنبشی بگروند، یعنی مبارزه جنبة تکلیف دینی هم پیدا کرد البته در این میان باید از حرکت تدریجی حکومت برای از بین بردن استقلال نهاد روحانیت نیز یاد کرد و چون این حرکت حکومت یک هجوم از بیرون به حساب میآمد در مجموع به سود انسجام روحانیون تمام شد و کار به جایی کشید که در راستای چنین اقداماتی حکومت تصمیم گرفت در قالب عناوینی مانند «سپاه دین» بخشی از روحانیون را زیر پوشش قرار دهد که پیامد آن نفوذ حکومت در تبلیغات دینی بود و البته واکنش مشخص روحانیون را به همراه داشت یعنی هشدار به «ملبس نمودن افراد نالایق و نااهل به لباس روحانیت به اسم سپاه دین.»[۱]
با این حال حکومت تا سالهای پایانی حیات خود از کوشش برای حکومتی کردن نهاد روحانیت باز نایستاد و حتی به فکر ایجاد تغییراتی درمواد درسی حوزههای علمیه نیز افتاد یا آن گونه که در یکی از اسناد ساواک در سال ۱۳۵۴ آمده است: «نکته دیگری که در وضعیت و فعالیتهای جامعه روحانیت ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار است نبودن ضوابط و مقرراتی است که برنامه تحصیلی طلاب علوم دینی و جهت این نیروها را با مصالح و منافع مملکتی تطبیق دهد[۲]»
و در ادامه مبارزه شیوههای مبارزه منفی به خصوص در واپسین سالهای حکومت پهلوی به یکی از مؤثرترین شیوههای مبارزاتی تبدیل شد که حاکمیت سیاسی موجود را به شدت گرفتار بحران و سردرگمی کرد. به ویژه آن که پس از تثبیت رهبری امام خمینی و آغاز مبارزه براندازانه، انتقال فرامین ایشان به عنوان یک مرجع تقلید پرنفوذ، مبارزه منفی را به جایی رساند که میگفت باید: «۱ـ روابط خود را با مؤسسات دولتی آنها (یعنی حکومت) قطع کنیم ۲ـ با آنها همکاری نکنیم ۳ـ از هر گونه کاری که کمک به آنها محسوب میشود بپرهیزیم ۴ـ مؤسسات قضایی، مالی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جدیدی به وجود آوریم.»[۳] یعنی ساز و کاری که با تکیه بر جامعه مذهبی ایران راه خود را به سوی براندازی حکومت باز کرد.
این گونه بود که روحانیون با آن که از آغاز نهضت، خود را رودرروی تبلیغات یک جانبه حکومت، در نبردی نابرابر میدیدند و نگران بودند که «تمام وسایل تبلیغاتی در دست دولت است و روزنامهها سانسور است و هیچ کس حق اظهار نظر ندارد.»[۴] همچنین «برای طبع یک ورق مشتمل بر نصیحت و راهنمایی یا پخش آن، اشخاص را به حبس کشیده و مورد اهانت و شکنجه واقع میشوند»[۵] توانستند با نشان دادن سیمای یک مبارزه ریشهدار از طریق پایگاههای سنتی خود افکار عمومی را به سمت یک مبارزه مذهبی کشانده و از کارایی دستگاه تبلیغاتی حکومت بکاهند. توفیق روحانیون در این مرحله به گونهای بود که شخص شاه با وجود تبلیغات گسترده و بیرقیبش پس از سرنگون شدن گفت: «باید قبول کنم که برای دفاع از کشور خود و نظام سیاسی آن در مقابل دروغ پردازیها و تبلیغات سوء کار مهمی انجام ندادیم.»[۶]
واقعیتی که شاه بدان توجه نداشت این بود که عمر تبلیغات یک سویه چندان طولانی نیست و سرانجام کوچکترین ندای مخالف را قادر خواهد ساخت که پژواکی در خور یابد، چه رسد به نهضت بزرگی که روحانیون مبلغین آن بودند. به قولی «یک پیرمردی نصف شب مینویسد جمع شوید دعا کنیم، تهران حرکت میکند»[۷] و چنین شد که ایران حرکت کرد.
مجموعه آن چه در این جا پیرامون چگونگی مبارزه روحانیون با حکومت پهلوی بدان پرداخته شد نشان میدهد که در مرحله نخست حاکمیت سیاسی موجود در برقراری ارتباط پایدار با جامعه مذهبی تحت حاکمیت خود ناتوان شد. از این رو به تدریج چنین جامعهای را نادیده گرفت و از پی آن واکنش طبیعی دست اندرکاران نهاد مذهب، یعنی روحانیون ایرانی را برانگیخت. روحانیون نیز در راه مبارزه با حکومت توانستند با پشت سرگذاشتن دشواریها، در راه اصل مبارزه، دست به مجموعه حرکتهایی هماهنگ بزنند که سرانجام آنها را به صورت منسجمترین و اصیلترین جریانی درآورد که رو در روی نظام سیاسی حاکم ایستاده بود. روحانیون در مسیر حرکت هماهنگ خود گذشته از برقراری ارتباطی منطقی با بیشتر جریانهای سیاسی مخالف حکومت توانستند با تکیه بر تودههای مذهبی و انتقال شیوههای علنی مبارزه خود به جامعه ایران، مخالفتهایی زیرزمینی را به سطح جامعه بکشانند و حکومت وقت را رو در روی یک انقلاب قرار دهند.
[۱] . ر.ک سید حسین طباطبایی قمی:«متن اعلامیه آیت ا... آقای حاج سید حسن طباطبایی قمی از تبعیدگاه دربارة مظالم دستگاه جبار پهلوی»، ۷/۴/۱۳۵۱، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامی»، ج ۵، ص ۱۴۱.
[۲] . ر. ک «بولتن نوبهای شش ماهه سازمان اطلاعات و امنیت کشور» (بدون شماره )، درباره روحانیون، از تاریخ ۱۹/۱۲/۵۴، مجموعه «ساواک و روحانیت»، ج ۱، ص ۱۴۷.
[۳] . ر. ک روح ا... خمینی: نامهای از امام موسوی....، ص ۲۰۴.
[۴] . ر. ک سید محمد کاظم شریعتمداری: «متن اعلامیه (آیت ا...) آقای سید کاظم شریعتمداری درباره برگزاری رفراندوم از سوی رژیم شاه » ۱/۱۱/۱۳۴۱، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامی»، ج ۵، ص ۳۲.
[۵] . ر. ک جمعی از مراجع تقلید (آیات عظام مرتضی لنگرودی،احمد زنجانی، محمد حسین طباطبایی، سید محمد یزدی، محمد رضا گلپایگانی، محمد کاظم شریعتمداری، روح ا... خمینی، هاشم آملی، مرتضی حائری) «متن اعلامیه مراجع تقلید و آیات عظام حوزه علمیه قم درباره قانون شکنیهای رژیم شاه»، اسفند ۱۳۴۱، ج ۱، ص ۶۶.
[۶] . ر. ک محمد رضا پهلوی: پاسخ به ....ص، ۳۲۰ و ۳۲۱.
[۷] . و. ر. ک روح ا.... خمینی:« بیانات در مورد شیوه مبارزاتی مسلمین»، ۱۱/۹/۱۳۴۱، صحیفه نور، ج ۱ ص ۴۸.
منبع: مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزههای علمیه










نظر شما